علي بن حسين انصارى شيرازى
245
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
صلب بود يكرنگ چون نشسته باشند گرم است در اول و خشك است در دوم و آنچه شسته بود گرم است در اول درجه دويم و شستن وى چنان است كه بگيرند شادنه خوب و بكوبند بغايت سحق كنند و در كاسهء چينى كنند و آب از سر وى بريزند و در كاسه ديگر كنند و آنچه با آب روانه شده باشد نگاه دارند ديگربار با آب سحق كنند و چندان مكرر كنند كه آنچه شادنه بود با آب روانه شود و ديگ بماند پس آن آبها بنهند تا شادنه در تك آب بنشيند بعد از آن آب از آن بريزند و شادنه خشك كنند و در وى قبضى سخت بود و تخفيف و چون بر گوشت زيادت افشانند بگدازاند و ريشهاى چشم را نافع بود خاصه كه با سفيدهء تخممرغ بود يا با آبى كه حلبه در و پخته باشند چون با شير زنان خلط كنند و در چشمى كه اشك از آن روانه بود چكانند سوزش آن را سودمند بود چون طلا كنند و با خمير بياشامند عسر البول و سيلان طمث و خروج منى را نافع بود و منع گوشت زياده كند و در ريشها خون را ببندد و صحت چشم و جرب آن را نافع بود و وى مضر بود بمعده و احشا و مصلح وى عصارهء زرشك بود و بدل آن نيم وزن آن روى سوخته بود و چهار دانك آن توتيا و شاپور گويد بدل آن حجر مغناطيس چون بسوزند شادنج بود در عمل صاحب مخزن الادويه مىنويسد : شادنج بفتح شين و الف و بفتح دال معرب از شادنهء فارسى است و به سين مهمله نيز آمده و به عربى حجر الدم نامند به جهت آنكه حابس دم است و به علت آنكه بعد از سودن برنگ خون سرخ مىباشد وى را حجر الطور نيز نامند و حجر هندى هم گويند و آن سنگى است سريع التفتيت عدسىشكل و جاورسىشكل نيز و بالوان مختلفه سرخ و زرد و سفيد و خاكسترى تيره با نقطههاى ابلق و هندى آن سرخ بود لاتين CANNABIS SATIVAE SEMEN فرانسه CHENEVIS انگليسى HEMPSEED شاهبانك و شاهبانج غابانك نيز گويند و شابانك و شاهبانج هم خوانند و آن بنفسج الكلاب بود كه به عربى قسوة الكلاب گويند صاحب جامع گويد بر نوف است و هم او گويد شجره ابراهيم كوچك و هم او از قول غافقى گويد كه نوعى از قيصوم بود و از قول صاحب حاوى گويد حب شبرم است برى و مؤلف گويد كه اين اقوال خلاف است آنچه محقق است بنفسج الكلاب بود كه به شيرازى آن را پشه سگ خوانند و گرم و خشك بود در دويم و صرع را سودمند بود و قطع آب عفن از دهان بكند خاصه كودكان را و محكم تحليل رياح بكند از شكم ايشان و از رحم و قايممقام مرزنجوش بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : در ماهيت آن اختلاف است بعضى بنفسج الكلاب خوانند كه به عربى قسوة الكلاب نامند و بعضى جمسفرم برى و صاحب جامعه و نواب مرحوم برنوف دانستهاند و گويند شجر ابراهيم كوچك است و نيز از قول غافقى نقل كرده كه نوعى از قيصوم است و از قول صاحب حاوى كه حب شبرمبرى است و صاحب اختيارات بديعى گفته كه اينها همه خلاف است و محقق آنست كه بنفسج الكلاب است كه به شيرازى آن را پشهسگ گويند شاطل و شاتل نيز خوانند و آن دوائى هندى بود مانند كماة خشك بود و گويند عروق خشن بود مانند بسفايج و بقد مقدار باقلائى بود و مؤلف گويد قول اول صحيح بود و آن مانند كماة است كه از هندوستان آورند و بشيرازى روشنك خوانند و ابن مؤلف گويد در حوالى شيراز نيز مىباشد و تميمى گويد كه وى گرم و خشك است در آخر درجهء سيوم و مسهل كيموسات غليظ بود و فالج و لقوه و داء الصرع و ارتعاش و علتهاى دماغ كه از ترى بود را نافع باشد و گويند مسهل كيموسات محرقه بود و شربتى از وى نيم درم بود با وزن آن نبات كه با آب گرم بنوشند صاحب مخزن الادويه مىنويسد : دوايى است هندى شبيه به قطر خشك و به قدر باقلايى و بزرگتر و كوچكتر از آن و با تلخى و پوست آن بسيار چيندار ما بين سياهى و سرخى و املس و آنچه بعضى گفتهاند كه عروقى است خشن و پرگره مانند باقلا اصلى ندارد شارومى فلفل سفيد است و گفته شود شبرم نباتيست كه در بوستان و كنار جويها و صحراها رويد و مؤلف گويد به شيرازى گاو نيطوسك و گاو طانيطومك نيز گويند بدان سبب كه اگر گاو بخورد بميرد و گوسفند هرچه بخورد هيچ مضرت بوى نرسد بهترين وى سبكوزن بود كه لون ساق وى